برای هر تهی سرشار باشید که این بوچی همه فانی فانی است
برای هر نفس او را بخوانید که این دم،باز دم جاری جاری است
برای هر دلی عشقی بخواهید که این معشوق ما باقی باقی است
کجایی ای دستان مهربان که جرات آمدن نداری؟
از ترس تو در هراسم که مبادا...نیایی و دیگر هیچ دست مهربانی مرا مرهم نباشد . اگر جاده ی رسیدن به من ناهموار است آن را با اشک نرم میکنم اگر غم من بایت سنگین است دیگر از غم نمی گویم اگر تنهایم و افسرده با تو شاد خواهم بود...
اما دستان مهربانت را از من دریغ نکن و مرا قربانی جرات به خاک نشسته ات نکن!
آیا دستان گرم شجاغت هرگز تو را نوازش نکرد؟
بدرود ای گرمی نوازش دست مهربان.
بیا ای گل که این جا جای من نیست نسیم این بهاران را درنگ نیست
دگر یاران خوش خلق جهان را در این گیتی ژهناور سکون نیست
بیا ای گل که باده خوش نباشد حکیم و شاعر و دانش وزین نیست
بر این در یای جوشان غم من نه درمانی و نه مرهم دگر نیست
بیا ای گل که این جا جای من نیست در این غم جرعه ای تاب و توان نیست
تمام عمرم را فدای او کردم و تمام مدت در اندیشه ی روزی بودم که می روداما لحظه ای حتی برای لحظه ایاز وجود او در کنارم لذت نبردم و به اندازه ی دقیقه ای وجود و روح مقدس ان را درک نکردم و به اندازه ی ثانیه ای احساس نکردم که بهترین گنج دنیا را به من داده اند.و اکنون که رفته با قی مانده ی عمرم را ذره ذره به اندوه می کشم و تاسف می خورم که چرا از بهترین نعمتی که در اختیار من بود بهره نبردم ، من زندگی را هرگز آغاز نکردم!
راستی بهترین نعمت نزد تو چیست؟