همچنان در دهانم جاری است
بوی سجاده ی او
جامه ی هشیاری است
عطر مادر از اذان صبح بود
باده را از ملکوت می آورد
آری او بود که میکرد بیدار
من و خورشید و پدر را از خواب
بوسه ی مهر و شکوه مادر
همچنان بر گونه هایم باقی است
آن غرور زیبا
خالی از بیماری است
تقدیم به مادران........دو عالم![]()
از دوری تو مسخ شدم آزادی من تویی و بس
بی تو نخواهم این برنگ جز تو کس من بود چه کس؟
این زنده به زندانی تو یک چند صباحی است ز پس
پس کو ز مسیحی نفسی می آید؟ بر پیکر این پاکباز مس؟
دیری نپایید که من در گذرم زین توشه همی نیست نفس
در شامگه خانه ی عشاق بیمار طرب نامه ی معشوق شدم
شیوا زبیان شاعر شیرین دل وز شادی این شکوه، مشعوف شدم
---------------------------------------------------------------------------
این ترانه با تو گویا میشود از دمت هستی مهیا میشود
گفته بودم با تو پنهان که چنین این دل من ساده پیدا میشود
