این دل سنگ مرا کرده ریش
قصه دراز است ولی جملگی
ناله و افغان دراویش بیش
مساله این جاست بدان ای عزیز
کافر ممسک همه بیند به کیش
یک فلک از خلسه ی خذلان گریخت
وای که ما را بیانداخت پیش
رندی و مستی همه درماندگی
رخصت دیدار نداد،زد به نیش
می گویند، با پنبه سر بریدن!
آسان ترین سخت عالم.
کابوس ابریشمی.
تنها بلایی که همه خواستارش هستند!!
دور تسلسل تپش و تنش
به قول دوستان "اعتیاد"
شکنجه ی لطیف.
سنگین ترین نعمت خداوند.
وقتی بدست آمد و از دستش دادی ...باید باقی زندگی را مرده زندگی کنی!
به تعبیری همان حس زنده زنده در گور شدن اما با اجازه ی خودت...
خیلی ها برای واقعیتش تلاش می کنند...ولی خب،سراب مسحور کننده ای است.
شاعر میگه:
عشق است که صد پاره نماید جگر کوه این گونه هنر تیشه ی فرهاد ندارد
این طور هم میگن:
هر کس در این حلقه زنده نیست به نیروی عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز خوانید...
و اما امروزه:آقایون بی کارند...خانم ها سر کارند!![]()
به دنیا و دنیایی ها دل نبندید!
آخرین کوچه ی تنگ جهان
اولین شوق تولد
در چشم پدر
وشعاع غم شب
و من اینجا تنها...رو به اقیانوس پایان جهان
می نگرم!
به جهان می خندم که با مرگ تولد ها زنده است
لا اقل من زنده ام،
نه به اندازه ی تاوان مرگ کسی...
همچنان می نگرم!
"اینجا بن بست مهتاب است"