|
ـ هیچی نمی گم!تو قول دادی؟!اما گفتی.
پشت میز نشستند.قاضی اعلام رسمیت جلسه کرد.وکیل یا نگاهی که انسانی به حیوانی پرتاب میکند موکلش را برانداز کرد.جرعه ای آب قورت داد و خودکار لای انگشت سبابه ی دست راستش گذاشت.پرونده ی پر از ضمیمه ی موکل،بی قید روی میز رها شده بود.با دست چپ ضرب گرفته بود هماهنگ با عقربه های ثانیه شمار! ـ تیک،تیک،تیک،تیک،تی... بعد از شرح پرونده توسط منشی دادگاه سکوت برقرار می شود. ـ زنم پیر شده... قاضی:وکیل متهم قیام کنند...امکان شنیدن شرح ما وقع برای چندمین بار در صحن علنی دادگاه از زبان خود متهم وجود دارد؟ وکیل:خیر جناب قاضی! قاضی:پس لطف کنید اظهارات بدست آمده و نتایج را قرائت کنید. وکیل:باکسب اجازه از محضر دادگاه،اظهارات موکل بنده که در تاریخ۶/۵/۸۵توسط خود بنده با توجه به بازجویی های مکتوب ادارهی آگاهی تنظیم شده،بدین شرح است: متهم دارای یک همسر و یک فرزند بوده که توسط مامورین اداره ی پلیس در مورخ ۲۸/۴/۸۵به جرم قتل پسر ۹ ساله ی خود که به طرز وحشت باری به قتل رسانده شده بود،دستگیر و زندانی شد.متهم پس از هشت روز خودداری از سخن گفتن در آخر اقدام به اعترافات نه چندان قابل اعتباری کرد،این در حالی است که همسر وی نزدیک به ۵سال شوهر و فرزندش را ترک کرده و امروز به عنوان شاکی پرونده ی پسر ۹ ساله اش در دادگاه حاضر شده بی آنکه در این مدت حتی تماس تلفنی با فرزندش داشته باشد و ... قاضی:لطفا از اصل پرونده دور نشوید،ادامه بدهید. وکیل:چشم.در ظهر روز ۲۷/۴/۸۵سامان شیرزاد فرزند مصطفی شیرزاد طبق عادت مالوف راس ساعت ۱۲ به خانه بر میگردد تا ناهار خود و پدرش را آماده کند،بی خبر از اینکه پدرش روز شومی را برای او ترتیب داده.متهم پس از بهانه جویی ها که منجر به ضرب و شتم می شود (ه زعم همسایگان آثار درگیری این پدر پسر در اکثر اوقات شبانه روز شنیده می شد)این بار از شدت خشم غیر قابل کنترل دست پسرش را به میله ی بارفیکس(با طناب)میبندد و کتری آب جوش را که به گفتهی خود متهم ظاهرا اولین شی در دسرس بوده بر پیکر سامان فرود می آورد وقتی مقتول ناراحتی و درد خود را به صورت جیغ و داد ابراز می کندمصطفی شیرزاد با چاقوی خانگی بدن پسرش را سلاخی کرده و او را به قتل می رساند.متهم پس از ارجاع به پزشکی قانونی برای انجام آزمایشات اعتیاد یا مصرف مواد الکلی و روان گردان عاری بودناش از هر گونه مواد مذکور ثابت شد.متخصصین عدم سلامت روانی وی را تایید کردند. قاضی:متشکرم.۱۵ دقیقه تنفس! ـفقط ۱۵ دقیقه؟.......می میریم......اه.....مورچه ی موذی. رسمیت دادگاه برای بار دوم اعلام شد. قاضی:حکم را قرائت کنید. منشی: بسم الله الرحمن الحیم بنا به شواهد و اظهارات مذکور و نظر به شکایات این پرونده از جانب دادستانی محترم و مادر مقتول،سامان شیرزاد.قاضی محترم پس از معلق ماندن این پرونده طی یک سال بر اساس ماده ی ۳۰۶،تبصره ی ۵ و ماده ی ۳۰۸ قانون مجازات اسلامی رای خود را صادر کردند.همچنین لازم به ذکر است قاتل،مصطفی شیرزاد هیچ گونه *عاقله ای نداشته و عدم تعادل روانی وی از جانب دادگاه نیز به رسمیت شناخته شده.بنا بر این پرونده "کان لم یکن"تلقی خواهد شد. ختم جلسه! ـ این وکیل احمق لهش کرد...تقصیر من نبود به خدا...مورچه ی بی چاره... *عاقله:بستگان ذکور نسبی پدر و مادری یا پدری به ترتیب طبقات ارث بطوری که همه ی کسانی که حین الفوت می توانند ارث ببرند بصورت مساوی عهده دار پرداخت دیه خواهند بود.
|
About![]()
براي مردن جوانم وبراي ماندن پير Archivesاردیبهشت 1388بهمن 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 Links
لوح |