|
1.سردر دراگ استور – راه نجات و شروعي دوباره- خيلي بالاست ، معلوم نيست مال كدوم دكتره.یعنی دارن؟۴بسته سم موش لطفا.قرصشو داریم.چه بهتر ، ۴بسته. قرار بود تو به چطوری اش کاری نداشته باشی ، همین امشب.این کارونکن تو می تونی طلاق بگیری بچه ها رو بدی بهش.خودم می دونم چه کارایی می تونم بکنم،چقدر تکرار کنم؟بعد از طلاق تحمل نگاه های حق به جانبشو داد و بیداداشو ندارم که"دیدی سو ظن هام بی خود نبود؟!"تحمل "مامان" گفتن های اونا رو ندارم و همه ی دلایلی که قبلا هم گفتم.ولی بچه ی آخرت...بچه ی ...منه! احمق همه ی این کارا واسه ی اینه که کسی به گذشته بدبین نشه،می خوای اون یه دونه رو نگه دارم بعد بیام زنت بشم؟.............الو...الو... بیا این پارچ و ببر سر سفره،به بابات هم بگو بیاد غذا یخ می کنه.بابـــــــــــــــــــا.اومــــــــــــــــــدم،خانم بکش که خیلی گشنمه! اکه هی ،الآن وقت رفتنه برقه؟! .اه مامـــــــــــــــــــان من دارم میمیرم.راست میگه برم شمع بیارم؟ .هیچکس از جاش تکون نخوره به هیچی هم دست نزنید شمع هم نداریم...شام میریم بیرون. غذا به اون خوشمزگی ،یه چراغ قوه می خواست فقط، نمی تونستی یه شب رودست ما خرج نذاری؟خفه شو . چی؟؟ ...نه...نمی تونستم! ********************************************* ۲.چادرت و شستم مادر،خشک شده فکر کنم،ناهار می یای؟ نه با بچه ها یه چیزی می خوریم،دیر میام. مواظب باش،مدارکت و برداشتی؟ آره،کاری نداری؟ نه،به سلامت،جلوی موهات پیداست. توی آیینه خودش را نگاه می کند و مقنعه اش را جلوتر می کشد.خداحافظ.در را می بندد.درست مثل کسی که زود تر بیرون زده تا به کاری برسد محاسباتش را موفقیت آمیز می بیند پس به حسابگری اش می نازد.آهسته و با نوک پا پله ها را پایین می آید،به هم کف رسیده،زیر پله ها حکم یک اتاق پرو را دارد.چادر،اولین جزء برای حذف شدن،نیازی به فکر نیست.جوراب،دیگر عادت کرده،برای حذفش فکر نمی کند.مقنعه،کمی مکث اما نه چه کسی منکر این است که مو یکی از اجزای مهم زیبایی است؟!عقب می رود و آیینه ی جیبی را تنظیم می کند پنجه اش را داخل موهایش فرو می برد و بخشی را بیرون می کشد آنها را با دقت و نظم پشت هم ردیف می کند،کیف کوچک لوازم آرایش،این تقریبا جزو مراحل پایانی است."حجاب فقط برای خود آدم نیست؛حق الناسه"از زواياي مختلف همه ي مراحل را باز بيني مي كند."انقد از اين دخترا و زنايي كه مانتو هاي تنگ مي پوشن و هيكل گنده شونو مي خوان نشون بدن متنفرم كه حد نداره،آخه يكي نيست بگه زنيكه اينطوري كه هر كي ببينتت حالش بهم مي خوره" من بد هيكلم؟ نه، مامان از من متنفر نيست. "اين مانتو رو به شرطي مي توني بخري كه فقط با چادر بپوشي اش" چروك هاي مانتو را صاف مي كند...او آماده است! ******************************************* ۳.خوبه - يعني بهتر از اين نميشه - آره نگران نباش اونم مياد قراره دوتايي بيان! از جلوي آيينه كنار مي رود.كليد در را بر مي دارد.كفش ها را قبلا پوشيده.۶ دقيقه بعد توي تاكسي است.دو طرف نيمكت نشسته اند، دو پسر،دو برادر، خودشان فهميده اند يعني؟براي ۳ نفر هيچ نيمكتي جا ندارد! نگاه هاي دختر بي معنا نيست به يكي شان انگار مي گويد:يار قديمي ام سلام.اما در گير ديگري هم شده.هر يك از دو برادر از موفقيت در اين قربانگاه خوشحال مي شوند، حتي اگر تعهدي امضاکنند و قسم بخورند كه:"من به اين دختر فكر نمي كنم و احساسي ندارم!".هرگز باور كردني نيست.اين ميدان،برادر و دوست نمي شناسد.اگر دختر مي دانست نقش پرچم قرمز براي تحريك خشم گاو هاي وحشي را بازي مي كند...اگر مي دانست...برادر ها مي خندند.برادر بزرگ،نه احساس برادري دارد نه بزرگي.دختر هم مي خندد. ــ الو...بهت گفتم داد نزن...الو....يه جا وايسا...آره من خبيثم پليدم پستم و هر چي كه تو بگي ولي تو چي؟تو اگه ريگي به كفشت نبود چرا لال شدي نگفتي بهش ، اين همون دختريه كه...بيا فرض كنيم كه من برادت و وسيله اي قرار دادم تا به تو نزديك شم تا بتونم پيدات كنم و دوباره كنارت باشم، تا تو منو ببيني و دوباره ...ولي تو ام با اين فرض مشكل نداشتي و نداري، بد ات نيومد، خوش ات هم اومد،پس توام... ــ يهو از كجا پيدات شد؟(صدايي گرفته اين را گفت) ــ از جهنم!(صدايي غضب آلود اين را گفت) ــ نه، تو از بهشت اومدي اما داريم مي ريم جهنم!......................................مي كشمش. بده ــ يعني بد تر از اين نميشه ــ نه، نگران باش اين ۲ نفر از زندگي ات بيرون نمي رن. از جلوي آيينه كنار مي رود.كليد را جا مي گذارد.كفش هاي راحتي پوشيده.۶دقيقه بعد در اواسط كوچه با چمدان اش قدم مي زند در حالي كه اطرافش پر از برگ هاي پاييزي اند، ما خوب مي دانيم اين صحنه به هيچ وجه جذابيت رم كردن يك گاو وحشي كه با پرچم قرمز تحريك شده را ندارد!!!
|
About![]()
براي مردن جوانم وبراي ماندن پير Archivesاردیبهشت 1388بهمن 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 Links
لوح |