مرا از عشق خود خاموش
اگر مردی مرا
بگذار و بگریز و فراموش
منم مردم،نه از مردی
که از نامردیم مردم
به نا مردی قسم نامرد نامردم!
کنون با صدایی بم
سبیلی پر
جسه ای همچون تهمتن
نگاهی از بلندای قدت
می خروشی:"که من مردم!"
ولی مردانگی هر روز از تو می شود کوتاه
شنفتست کسی اینجا صدایم ،آه
و ای گنجشک تنهایی
تو هم از عشق بیزاری؟
خیالی نیست....می گیریم مردان را به بیگاری!!
و تو خوش باش
که یک از هزاران تار مویت
بهای صد هزاران مرد اوفتاده مست از بویت...
تو آیا باز هم مردی؟؟؟