تبليغاتX
دور دست - بزرگ راه


















دور دست

سوگند،که تمام داستان ها ی زمین از آن توست

سلام.

منم خوبم.شما چطورين؟الآن  اينجا عصره.مي خوام براتون از اين جا بگم.رفتم برج ميلاد و ديدم به طاهره بگو جاش خالي.عكس هاشم فرستادم توي پاكت اما حالا نرو سراغش نامه رو نا آخر بخوان بعد.رفتم يك ساعت جلوش وايستادم از دور خيلي هم بلند نيست ٬وقتي مي ري نزديك فكر مي كني آسمون و سوراخ كرده اما چه فايده به خدا كه نمي رسه!

بزرگ راه هم آش دهن سوزي نيست كه بخواين حسرت بخورين اما پل هاي شهر خيلي بهتر از پل هاي رودخانه است.پارك ها و شهر بازي و نمايشگاه كتاب اش هم ديدني است٬گفتم شهر بازي ياد بچه هاي فاميل افتادم:ليلا٬سيمين٬رضا٬هادي...الهي من قربونتون بشم خيلي دلم براي شما تنگه.مردم شهر آهني اند.توي اتوبوس نشستي يه زن با كلي خريد و يه بچه به بغل وايستاده سر پا هيچ كس جا نمي ده٬ توي خيابون يه گله پسر به دخترا تنه مي زنند٬تيكه مي ندازن و مردا نگاه مي كنند و گاهي مي خندند.هوا هم كه نگو واسه آقا جون حكم سه تا قليون و داره.به طاهره هم بگو به نرگس بگه از اون مانتو هاي آنگولايي  براش خريدم كه پوشيدنش دستور العمل داره!!!درس و كارم هم زياده با بچه ها مي شينيم مي خونيم امتحانام هم نزديكه.راستي حال......به آقا مجيد بگو اينجا كلاس داره اگه زبان موبايلت engilish  باشه.sms هم كه ديگه نگو.يه گوشي هايي اومده با خودكار روي صفحه اش مي نويسن!..بي بي رو ببوس و بهش بگو اينجا خيلي بزرگ نيست آدم هاي بزرگ جا نمي شن.اينجا خيلي سخته...

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت16:58توسط الهام | |