تبليغاتX
دور دست - godsend


















دور دست

سوگند،که تمام داستان ها ی زمین از آن توست

مي خوام يه داستان براتون تعريف كنم.شما هم همكاري كنيد و هرچي كه مي گم و ترسيم كنيد.x يه دختره وy يه پسر.حالا يه فضاي ماورائي رو در نظر بگيريد كه مي تونه آسموني به رنگ بنفش يا نارنجي با ابر هاي سيروسي داشته باشه و در مقابلش،زميني نامحدود وجود داره كه در مركزش يه گنج هست.گنجي كه همه ازش حرف مي زنن اما دقيقا نميدونن كه چيه.در اطراف اين گنج هزاران جاده ي بي آب و علف و سرسبز و پر پيچ و تاب هست هزاران جاده ي پر خطر يا بي خطر،اين و هم كسي نميدونه كه جاده ها ممكنه چه شكلي باشن.اول خط يعني جايي كه جاده ها شروع مي شن كلي "انسان"ايستاده  يا نشسته!xو yهم هستن.يه صداي بلند داره شروط و خطرها و اساسا علت وجود اين هزاران جاده رو براي"انسان ها"توضيح ميده.صدا در مورد گنج هم حرف مي زنه.اگه براي تصوير سازي راحت تر اين موقعيت بخوام كمكي بهتون بكنم مي تونم يه مثال از دنياي خودتون بزنم.حتما بلندگو ديديد و صدايي كه از پشت اون با levelبالايي پخش ميشه رو هم شنيديد بي شك تا حالا ديديد كه يه نوار از پيش ضبط شده رو توي دستگاه پخش بذارن  و دكمه ي playرو بزنن و بلند گو رو جلوي باند هاي دستگاه بذارن.نوار قادره براي مدت طولاني اطلاعات ضبط شده اش و بارها و بارها تكرار كنه.و چه خسته كننده.برگرديم به داستان.منبع صدا توي اين فضاي ماورائي،كه كلي "انسان" و بيشتر از اونا جاده و تنها يه گنج داره،مشخص نيست.بلندگو يا دستگاه پخشي هم وجود نداره.يادتون نره فضا ماورائيه!.فقط يك صدا با tone  بم مدام تكرار مي كنه:"افرادي كه به توافق رسيدند مسير انتخابي خودشان را اعلام كنند و سپس تذكرات اوليه را دريافت نمايند..." صدا مزخرف مي گه "انسان ها" توجهي ندارن هر كس كافيه بخواد يا نخواد اونا مدت هاست نميشنون.y به x مي گه:مياي يه را و امتحان كنيم؟x فكر مي كنهy مي تونه همراه خوبي باشه؟x ميگه:باشه!xوyبراي اينكهthemeمذهبي اي هم به شروعش همراهي شون داده باشن صدودهمين (110) راه و به خاطر معناي ابجدش انتخاب مي كنن.منبع صدا:"براي هر انساني  تنها يك راه وجود دارد كه به گنج منتهي خواهد شد،پس به ازاي هر يك از شما يك راه براي رسيدن به گنج هست،مسير انتخابي شما جاده ي 110 مي باشد.پيش بيني اي درباره ي چگونگي مسير شما وجود ندارد لذا هيچ توصيه اي هم نداريم...x"وyآدمهاي ريسك پذيري هستن اين از  اولين قدمشون پيداست.x فكر مي كنه يعني "ما" مي تونيم؟yپيش ميره و تلقين مي كنه"ما" مي تونيم!xاميدي نداره xاز آدمهايي كه جاده ها رو شروع كرده بودن و برگشتن و گنج و نديدن خيلي شنيده بودxاز دردسرهاي راه شنيده بود...xهم مي خواست"باشه"هم مي خواست"نباشه".yتلقين مي كرد"ما" مي تونيم "ما"بايد بتونيم.اونا روزها بود كه جاده رو شروع كرده بودن،آروم قدم مي زدن.تا اينكه يه روز xاز انتهاي جاده ترسيد با خودش گفت نكنه بعد از اين همه سختي آخرش هيچ گنجي نباشه؟نكنه گنج يه تله است؟نكنه بي ارش باشه؟تازه اون گردنه ي تيز و خطرناك  و چي كار كنيم؟نكنه...پرت بشيم؟نه،بايد به yبگم چند روز صبر كنيم بايد بيشتر فكر كرد.به y گفت.y هم گفت:ترسو نباش!

پس ادامه دادن.توي راه بارها زمين خوردن بارها خنديدن ،از هم دور شدن،طوفان اومد،خيس شدن،خسته شدن حتي بعضي از قلوه سنگارو پيچوندن يا از روشون پريدن.غم در كنار شادي پس يعني "زندگي"كردن.يه روزكه خيلي از شروعشون گذشته بود و تقريبا وسطاي راه بودن يهو xجيغ كشيد:گنج...گنج...هردو ايستادن به اون دور دورا خيره شدن.بله،شمايل مبهمي از گنج پيدا بود.هيچ كدوم باور نمي كردن راه و درست اومده باشن يعني اونا از بين هزاران جاده درست...باور نكردني بود.ولي هيچ وقت داستان هاي باور كردنيه دنيا بدون غول سياه باور كردني نبوده.اونا گنج و ديدن،تقريبا ديدن،ولي در چند قدمي شون يه چاه عميق صعب العبور بود.يه چاه شايد خيلي گود كه همه ي عرض جاده قطر اون بود.مي خوام حقيقت داستان و براتون بگم.وقتي xوy چاه و از دور تماشا كردن و گنج و از دور تر"مستاصل"تنها كلمه اي بود كه به قيافشون ميومد.حالا ما دوتا آدم داريم،دوتا فكر ولي فقط يه دختر داريم و يه پسر!x از اول راه خودش و آماده كرده بود .براي خودش كابوس تراشي مي كرد.از روزي كه به چاه نزديك شدن و مي خوان از روش بپرن اماy نمي تونه از قدرت روبات هاي زانوش براي پريدن درست استفاده كنه و پاهاش به اندازه ي كافي حالت فنري ندارن و...yروي هوا و زمين ،در حالي كه زير پاش يه چاه عميق و تاريكه روبه روش راه نرفته و شايد گنج و پشت سرشx كه با چشماي نگرانش حالت معلق و action  y و نگاه مي كنه.تا اينجاش و تصور كرده بود يعني روزها و ماه ها y خيالي اش و توي هوا با positionپريدن نگه داشته بود تا يه روز جسارت به خرج داد و چند جور كابوس طراحي كرد : 1- yافتاد.رفت توي حلق تاريكه چاه بدجنسxسعي كرد دست y و بگيره اما فقط موفق شد به آستين اون چنگ بزنه و وقتي نعره ي دلخراش y تموم شد مشتش و باز كنه و دكمه ي صدفي آستين پيرهن اون و ببينه. 2- y جوري پريده بود كه تقريبا به اون طرف چاه و رد شدن ازش نزديك شده بود يعني از پشت سر (جايي كهx وايساده بود) فكر مي كردي پاش رسيده و رد شده ولي فقط 3ژول انرژي كم آورد يعني 3 قدم.اين شد كه yتعادلش توي هوا به هم خورد و فك و بيني اش با لبه ي انتهايه چاه برخورد كرد و اين بار y حتي نعره هم نكشيد اين بار x حتي دكمه ي صدفي اي هم ندزديد...ولي اون طرف چاه يه چيزي برق ميزد،به نظر شبيه...دندون پيشين يه "انسان"بود...xبدون اينكه معطل كنه عقب رفت،خيز برداشت و پريد.x اين كابوس هنوز توي هوا معلقه با همون position جهش،چونx واقعي جرات نكرده بقيه اش و تصور كنه. 3- y همون طور كه در هوا معلقه فهميده كه رسدن به اون ور چاه محاله پس بر مي گرده پشت سرش و نگاه مي كنه،به چشماي xبراي كمتر از ثانيه اي خيره ميشه ،لبخند مي زنه.مجموع اين ها خيلي سريع اتفاق مي افته و در حالي كهy به صورت slowmotion تا گردن به داخل چاه سقوط كرده،xخودش و ميندازه داخل حلق تاريكه چاه بدجنس.و اونا باهم سقط مي كنن.ما دوتا آدم داريم،دوتا فكر ولي فقط يه دختر داريم كه فكراي انتحاري به سرش مي زنه................خب جو گير نشيد اين ها فقط خيال پردازي هاي x بود،كابوس تراشي هايي كه باعث شد از ديدن چاه واقعي كمتر وحشت كنه چون آماده بود.اما مي رسيم به رويا پردازي هاي y : 1- yدستx و مي گيره باهم يه دور خيز قورباغه اي مي كنن و يه جهش كانگورويي انجام ميدن و توي هوا براي نمايشي تر شدن كار يه چرخش هماهنگ هم ميرن و درسته!اين غبار و گردو خاكي كه به هوا بلند شده ناشي از برخورد پاي xوy با زمينه.چاه آچمز شد!!! 2- y مثل پسري كه مرد شده بهx ميگه: شوما وايسا عقب خانوم! آستيناشو ور مي زنه بند كفششو محكم مي كنه به ابروهاش انحنا ميده تا جديت چهره اش قند و توي دل x آب كنه و با سرعت هر چه تمام تر ميدووه و .... او حالا با يك ژست قهرمانانه اونور چاه ايستاده و xاينطرف هورا،هورا و y موطلايي اميد تيم مايي و موج مكزيكي راه انداخته.y هم همون دور و برا تير و تخته اي طنابي پيدا مي كنه ،واسه حاج خانوم پل مي زنه ايشون هم به سلامت به اونور مي رسن. 3- yخيلي با معرفته.اول يه فكري مي كنه كه x رد بشه بعد خودش.خيلي فكر ميكنه اما خب جز اين راه چيزي به ذهنش نمي رسه.مياد و راه پيشنهادي اش و آهسته دم گوش x زمزمه مي كنه .x از خنده غش كرده  اما وقتي نگاه واقعيه  y و مي بينه، مي پرسه واقعا فكر مي كني شدنيه؟y شونه هاش و بالا ميندازه و مي گه"ما"ميتونيم!براي تصور اين صخنه هم يه مثال مي زنم.ديد cowboyها با چه حالتي طناب حلقه شده رو دور سرشون مي چرخونن و باسرعت و قدرت اونو پرت مي كنن به سمت هدفشون؟حالا به جاي cowboy  y و به جاي طناب x و تصور كنيد.اون تصميم داشت x و پرت كنه اونطرف چاه (حالا بماند كه  اصلا با اين روش x زنده ميمونه يا نه )ولي در رويا پردازي جايي واسه زخم و زيلي شدن و اشك و ناله وجود نداره.پس  به سلامت به اون طرف چاه پرتاب ميشه  و yهم يه پرش جانانه انجام ميده و در حالي كه به چاه دهن كجي ميكنن جاده رو ادامه ميدن.اينجا cut كنيد و برگرديد به داستان اصلي.دو نفر كه روبه روشون يه چاه واقعيه و دورتر احتمالا يه گنج بزرگ.y نااميد شده.مومن نبايد نااميد باشه "ايمان كجاست؟" x فكر ميكنه اين x لعنتي انقدر فكر كرده كه مخش نيم سوز شده ولي بازم فكر ميكنه...بايد به y فرصت داد به فرض كه چاه گذشتيم ،گردنه ي خطرناك و چي كار كنيم؟بايد انگيزه ي قوي اي باشه يا نه؟همه ي جاده ها سختي دارن؟مي خوام بدونم واقعا مي خوام بدونم هيچ 2نفري هستن كه هم جاده شون درست باشه هم همراه هاي خوبي باشن هم به جز خوشي هيچي از طول مسيرشون نفهميده باشن هم به گنج برسن هم...بايد صبر كنيم  بايد به yبگم بايد بيشتر فكر كنيم.بهyگفت. yهم گفت:.................نمي دونم!y فقط به جدايي فكر مي كرد،تنها به برگشتن فكر مي كردyشايد در نقطه ي شروع دنبال يه تجربه ي جديده كه هم روياهاشو از دست نده هم چاله و چاهي و تجربه نكنه.مهم نيست.مهم اينه كه yچه تصميمي ميگيره.x آرومه خيلي آروم و چشماشو به يه جاي دور دوخته.منتظر شنيدن صداي زمزمه وار y و اعلام نظرشه.(اگه ايجا به ذهنتون رسيد كه:پس x چي؟نظر اون چي ميشه؟...جداگانه براتون توضيخ ميدم) :y "ما" انگار نمي تونيم! فكر مي كنم بايد منطقي باشيم ، حس مي كنم خوب فكر نكردي ، بدون ايني كه الآن ميره عاشقته ، برام سخته ، عجب اشتباهي ، خيلي عصبانيم ، x اگه بود اينطوري مي گفت اين كار و مي كرد ، خداحافظ.yقطعه قطعه حرف نزد xاينطوري شنيد.

X:طول مي كشه ولي شايد بتونيم چاه و پر كنيم و راهت تر  ازش عبور كنيم؟هان؟نظرت چيه؟صبر كن،گنج پيداست،اين ميدوني يعني چي؟چطور دلت مياد؟نه،از چيزي كه كاملا مطمئنم اينه كه هيچ وقت عاشقم نبودي حتي شك دارم دوس...خوش به حالت،بازم وضع تو بهتره لا اقل اين چاه بود كه روياهات و شكست اما براي من ، تو بودي كه روياهام و شكستي.مواظب خودت باش.خداحافظ

دوستان خواننده پايان داستان نزديكه و من وظيفه دارم از نقاط مبهم داستانم رمز گشايي كنم.گنج چيز پيچيده اي نيست. Package ساده اي از عشق ، لذت ، آرامش ، ايمان و خوب مردن است."انسان ها"اسمش رو گذاشتن خوشبختي!

X حتي نميخواد رفتن y و تماشا كنه ولي مجبوره و بدتر اينكه مجبوره تصميم بگيره كه چي كار كنه ،راه اومده رو برگرده؟كابوس شماره ي 2 رو كامل كنه؟يا به كل خودش و از جاده بيرون بندازه؟ولي اون در همه ي حالات يه نگراني آزاردهنده داره...."با نشونه هاي y چي كار كنم؟"

شب هاي بي خوابي(احياء)-سالاد ماكاروني-fight club-همشهري جوان-مهتاب-دانشكده مديريت-7-قيمت:قابل شما رو نداره!-محسن نامجو-خرده جنايت هاي زن و شوهري-من او-خونه ي اقاجون-نامه-اسمy-گوشه ي اتاقم-....

Xچشماشو باز مي كنه سعي داره خودش و وسط جايي شبيه جاده پيدا كنه.اما مثل اينكه كابوس شماره ي 2 تكميل و اجرا شده،ولي لحاف گل بهي و ساعت ديواري و كتابخونه شباهتي به هيچ كدوم نداره الا اتاق خواب x و اين يعني اون خواب ديده.احساس مي كنه تنفس سخت شده قلبش تند مي رنه بي محابا مي ره mobile اش و برمي داره شماره ي y و مي گيره.هنوز خطوط وصل نشده كه يادش مي افته yتوي قرنطينه است.xمنتظر تصميم اونه...ساعت  am3:13  است.

--------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن1:موهبت=god send

پ.ن2: از سخن چينان شنيدم آشنايت نيستم  

            خاطراتت را بياور تا بگويم كيستم

            سيلي هم صحبتي از موج خوردن سخت نيست

            صخره ام،هر قدر بي مهري كني مي ايستم

            تا نگويي اشك هاي شمع از كم طاقتي است

            در خودم آتش به پا كردم ولي نگريستم

            چون شكست آيينه حيرت صد برابر مي شود

            بي سبب خود را شكستم تا ببينم چيستم

            زندگي در برزخ وصل و جدايي ساده نيست

            كاش قدري پيش از اين يا بعد از آن مي زيستم

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت14:32توسط الهام | |